تبليغاتclose
سینگار

سینگار
عمومی
 

مجموعه تصاویر زیبا از شهر چابهار

http://www.mybalochistan.com/wp-content/uploads/Chabahar-myBalochistan-0.jpg

بقیه عکسها ادامه مطلب را کلیک کنید



ادامه مطلب

طبقه بندی :
تعداد بازدید : 50
برچسب ها : مجموعه تصاویر زیبا از شهر چابهار ,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 11 دی 1390 توسط عبدالستار ملک ریسیی
 

بلوچستان دردوران ماقبل تاریخ

 

      

          عصر حَجَرْ (۵۰۰۰ ق.م):

شروع دوران تمدن ماقبل تاریخ بلوچستان در عهد دوم است که حدود ۵۰۰۰ سال پیش از میلاد می ‏باشد. اساس زندگى انسان در این دوران استقرار در مراکز مجتمع به نام روستاها است. با استقرار انسان در این دوره در روستاها، خشت‏هایى از خاک رس که شکل هندسى منظمى نداشتند ساخته شد. این اختراع در وضع بناها و ساختمانها تحولى بزرگ بوجود آورد و بعدها منتهى به ساخت آجر شد که منظم‏تر و داراى رنگ قرمز بود و در تزئین بناها از آنها استفاده می ‏شد. در کتاب تاریخ پیشرفت علمى و فرهنگى بشر آمده است: «بلوچستان فن قالب زنى‏آجر را ازسومر اخذ کرده است و شروع این کار مطابق با ابتداى شروع کار پادشاهى سومر مى‏باشد. و این بیان کننده وجود روابط تجارى میان این دو خطه است».

     عصر مس:

در این دوران از فلز و بخصوص از مس چکش کارى شده و همچنین از منگنز استفاده مى‏کردند و از آن اشیایى مانند درفش و سنجاق درست مى‏کردند. ولى هنوز ذوب فلزات را نمى‏دانستند. ولى پس از فراگیرى ذوب فلز، آثارى از کوره ‏هاى ذوب فلز در بلوچستان، سیستان و دشت قزوین دیده شده که از قدیمى‏ترین کوره‏ هاى ذوب فلز در جهان هستند. در کتاب ایران در سپیده‏ دم تاریخ آمده است: «ظروف سفالین رنگین نقش‏دار که در سراسر ایران پیدا شده ‏اند از برجسته‏ ترین خدمات انسان عصر مس به تمدن بشرى هستند. جانشین بى‏واسطه سفالهاى رنگین ایران در اوایل دوره‏ سنگ، مس به شمار مى‏رود. ظروف یاد شده در شوش و نواحى دیگر ایران و از جمله در بلوچستان در شرق ایران پیدا شده‏ اند».

به نظر امیر توکل کامبوزیا، عصر مس که پیدایش آن در بین‏ النهرین است به واسطه معادن مس موجود در بلوچستان است چون در سراسر بین‏ النهرین، ناحیه‏ اى پیدا نمى‏شود که معدن مس داشته باشد در حالى که در بلوچستان معادن قدیمى وجود دارد که در گذشته از آنها استخراج مى‏شده است و از طریق دریا براى سومر حمل مى‏شده و به شهرهایى همچون «اور»مى‏رسیده است. نمونه‏ اى از این معادن تعطیل شده از منطقه نصرت‏ آباد و زاهدان تا چابهار به صورت پراکنده وجود دارند.

      عصر مِفْرَغْ (۲۰۰۰ ق.م):

طبق بررسى‏هاى انجام شده باستان‏شناسى در دره سند و غرب آن دربلوچستان، ویرانه قرارگاههایى متعلق به عهد مفرغ دیده شده است که نشان دهنده پدیده شهر مى‏باشند. لزوماً این شهرها به عنوان مراکز کشاورزى بودند گرچه تجارت نیز به عنوان عاملى در انتخاب محل و خصوصیات شهرى مؤثر بوده است. نمونه این مراکز شهرى در ناحیه «مِهِى»در جنوب بلوچستان در دوران تمدن «کَوْلى» مى‏باشد که حکم لنگرگاه تجارى داشته است و ظروف سنگى زینت کارى شده که در این محل پیدا شده‏ اند بیان کننده وجود ارتباط بین تمدن سومر و تمدن کولى هستند.

به عقیده برخى از باستان شناسان ، ارتباط گسترده‏ اى بین تمدنهاى سومر، هند و بلوچستان وجود داشته و طبق نظریه دکترهال، سومریان فرهنگ‏شان را از هند گرفته‏ اند، ولى هم سومریان و هم هندیان اولیه داراى یک اصل و فرهنگ مشترک هستند که در بلوچستان بوده است. در حقیقت بلوچستان به عنوان واسطه‏ اى بین دو تمدن کهن هند و سومر بوده، و حتى مى‏توان گفت که هندیان و سومریان فرهنگ خود را ابتدا از بلوچستان اخذ کرده‏اند و تمدن بلوچستان با تمدن غرب و شرق هماهنگى داشته است. گیرشمن در کتاب ایران از آغاز تا اسلام چنین مى‏گوید: «تمدن ظروف سفالین منقوش در سراسر فلات ایران ظهور کرد، این فن در جاده جنوبى تا سیستان کشیده شد و از آنجا به بلوچستان و دره سند سرایت کرد و از سوى شمال، شالوده فرهنگ و تمدنى را که در ناحیه مرو یافته شده است، بنا نهاد و به احتمال قوى به بلخ رسید..



ادامه مطلب

طبقه بندی :
تعداد بازدید : 41
برچسب ها : بلوچستان دردوران ماقبل تاریخ ,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 11 دی 1390 توسط عبدالستار ملک ریسیی

اگر یک قورباغه تیزهوش وشاد را بردارید وداخل یک  ظرف  آب جوش بیندازید قورباغه چه کار می کند؟
بیرون می پرد!درواقع قورباغه فورا به این نتیجه می رسد که لذتی در کار نیست وباید برود!

حالا اگر همین قورباغه یا یکی از فامیلهایش را بردارید وداخل یک ظرف آب سرد بیندازید وبعد ظرف را روی اجاق بگذارید وبتدریج به آن حرارت بدهید قورباغه چه کار می کند؟
استراحت میکند…چند دقیقه بعد به خودش می گوید:ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنید یک قورباغه آب پز آماده است.

نتیجه اخلاقی داستان!

زندگی به تدریج اتفاق می افتد.ماهم می توانیم مثل قورباغه داستانمان ابلهی کنیم وبه گرمای تدریجی آب عادت کنیم و وقت را از دست بدهیم وناگهان ببینیم که کار از کار گذشته است .همه ما باید نسبت به جریانات زندگی مان آگاه وبیدار باشیم.

سوال؟
اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید وببینید که بیست کیلو چاق شده اید نگران نمی شوید؟
البته که می شوید!سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید :الو ،اورژانس ،کمک،کمک ،من چاق شده ام !
اما اگر همین اتفاق ب
ه تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه،یک کیلو ماه آینده و…آیا بازهم همین عکس العمل را نشان می دهید؟نه!با بی خیالی از کنارش می گذرید.
برای کسانی که  ورشکسته می شوند ،اضافه  وزن  می آورند یا طلاق  میگیرند  یا آخر ترم  مشروط  می شوند! این حوادث دفعتا اتفاق نمی افتد یک ذره امروز،یک ذره فردا وسر انجام یک روز هم انفجار و سپس می پرسیم :چرا این اتفاق افتاد؟
زندگی ماهیت انبار شوندگی دارد.هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزو
ده می شود، مثل قطره های آب که صخره های سنگی را می فرساید.

اصل قورباغه ای به ما هشدار می دهد که مراقب شرایطی که به آن عادت می کنید باشید!ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم :به کجا دارم می روم؟آیا من سالمتر، مناسبتر، شادتر و از سال گذشته ام هستم؟ واگر پاسخ منفی است بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم.

برگرفته از کتاب ارزشمند آخرین راز شاد زیستن
نوشته آندره متیوس


 



ادامه مطلب

طبقه بندی :
تعداد بازدید : 22
برچسب ها : داستان ,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 11 دی 1390 توسط عبدالستار ملک ریسیی

۱۰ مورد عامل موثر در پایداری  انسان

۱- اعداد بدرد نخور را به دور بریز. این شامل سن، وزن و قد میشه. اجازه بده پزشکان برای اونها نگران باشند، برای همین به اونها پول میدی دیگه.
۲- فقط با دوستان خوش اخلاق معاشرت کن، غرغروها و بداخلاقها نابودت میکنند (ضمناً اگر جزو اون غرغروها یا بداخلاقها هستی این رو به خاطر بسپار).

۳- شروع به یادگرفتن کن. کامپیوتر، هنر، باغبانی… هرچیزی که دوست داری، هرکاری که اجازه نده مغزت بیکار بمونه. “مغز بیکار کارگاه شیطانه”، و نام شیطان اینه: آلزایمر!
۴- از چیزهای کوچک و ساده لذت ببر.

۵ – به جاهای نادرست و پر گناه نرو
برو به خرید، حتی مسافرت به یه شهر ویا یک کشور دیگه اما نه به جائی که پراز گناه و خطاست وهمیشه یادخدا باش

۶٫بیشتر مواقع طولانی بخند. آنقدر بخند که احتیاج به نفس تازه داشته باشی. و اگر دوستی داری که تورو میخندونه بیشتر وقت خودت را با او بگذرون.
۷- اشک و غصه هم پیش میاد؛ یه کم گریه زاری کن، یه کم غصه بخور و تحمل کن و بعد حرکت کن.. تنها کسی که تمام عمر با تو خواهد بود، خودت هستی.
تا زنده ای زندگی کن.
۸- دور وبرت رو پر کن از هرچیزی که دوست داری، فامیل، هدایا و یادگاریها، موسیقی، گل و گیاه، سرگرمیها، هرچیزی که خودت دوستش داری.
خونه تو پناهگاه توست.
۹٫ قدر سلامتی خودتو بدون
اگر خوبه، نگهش دار و مواظب باش،
اگر استوار نیست، بهترش کن،
اگر هم بدتر ازاونی است که خودت بتونی کاری بکنی، خوب کمک بگیر.

۱۰ – در هر موقعیتی عشق خودت رو به کسانی که دوستشون داری بیان کن و بگو



ادامه مطلب

طبقه بندی :
تعداد بازدید : 21
برچسب ها : ,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 11 دی 1390 توسط عبدالستار ملک ریسیی

امشب از هر گوشه ی دل بوی دلبر می رسد
بوی ناز عاشقی از دیده ی تر می رسد
امشب این دیوانه دل با ما نمی سازد چرا

گوئیا عطر جنون از دست ساغر می رسد
همچو زلف یاسمن امشب پریشان می شود
بخت بد بین کز کجا فریاد خنجر می رسد
آن دو چشم آهویی هرشب چه میخواهد ز دل
کز نگاه نازکش سنگی به گوهر می رسد
مدعی کو تا ببیند در حصار شعله ها
عمر ققنوس دلم هرشب به آخر می رسد
گرچه تار هستی ام اکنون ز هم بگسسته است
هرشب از تار دلم آهنگ دیگر می رسد
پر ز عطرم من از این شبهای خوب عاشقی
گرچه میدانم شبی عمر دلم سر می رسد 

        
                                
ملک ریسیی





ادامه مطلب

طبقه بندی :
تعداد بازدید : 24
برچسب ها : شعر ,
نوشته شده در تاريخ شنبه 10 دی 1390 توسط عبدالستار ملک ریسیی
كفش هاي طلايي
            تا كريسمس چند روز بيشتر نمانده بود و جنب و جوش مردم براي خريد هديه
            كريسمس روزبه روز بيشتر مي شد . من هم به فروشگاه رفته بودم و براي
            پرداخت پول هدايايي كه خريده بودم ، در صف صندوق ايستاده بودم .
            جلوي من دو بچه كوچك ، پسري 5 ساله و دختري كوچكتر ايستاده بودند .
            پسرك لابس مندرسي بر تن داشت ، كفشهايش پاره بود و چند اسكناس را در
            دستهايش مي فشرد .
            لباس هاي دخترك هم دست كمي از مال برادرش نداشت ولي يك جفت كفش نو در
            دست داشت . وقتي به صندوق رسيديم ، دخترك آهسته كفشها را روي پيشخوان
            گذاشت . چنان رفتار مي كرد كه انگار گنجينه اي پر ارزش را در دست دارد
            .
            صندوقدار قيمت كفشها را گفت :«  6 دلار » .
            پسرك پولهايش را روي پيشخوان ريخت و آنها را شمرد : 3 دلار و 15 سنت .
            بعد رو به خواهرش كرد و گفت : « فكر كنم بايد كفشها را بگذاري سر جايش
            ... »
            دخترك با شنيدن اين حرف به شدت بغض كرد و با گريه گفت : « نه !نه! پس
            مامان تو بهشت با چي راه بره ؟ »
            پسرك جواب داد : « گريه نكن ، شايد فردا بتوانيم پول كفشها را در
            بياوريم . »
            من كه شاهد ماجرا بودم ، به سرعت 3 دلار از كيفم بيرون آوردم و به
            صندوقدار دادم .
            دخترك دو بازوي كوچكش را دور من حلقه كرد و با شادي گفت : « متشكرم
            خانم ... متشكرم خانم »
            به طرفش خم شدم و پرسيدم : «منظورت چي بود كه گفتي : پس مامان تو بهشت
            با چي راه بره ؟ »
            پسرك جواب داد : « مامان خيلي مريض است و بابا گفته كه ممكنه قبل از
            عيد كريسمس به بهشت بره ؟ »
            دخترك ادامه داد : « معلم ما گفته كه رنگ خيابانهاي بهشت طلايي است ،
            به نظر شما اگه مامان با اين كفشهاي طلايي تو خيابانهاي بهشت قدم بزنه
            ، خوشگل نمي شه ؟ »
            چشمانم پر از اشك شد و در حالي كه به چشمان دخترك نگاه مي كردم ، گفتم
            : « چرا عزيزم ، حق با تو است ، مطمئنم كه مامان شما با اين كفشها تو
            بهشت خيلي قشنگ ميشه ! »
        كتاب « نشان لياقت عشق »‌


ادامه مطلب

طبقه بندی :
تعداد بازدید : 37
برچسب ها : داستان ,
نوشته شده در تاريخ شنبه 10 دی 1390 توسط عبدالستار ملک ریسیی
صفحات وبلاگ
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : Tem98.Ir