<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>سینگار </title>
<link>http://singar.rozblog.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>rozblog.com</generator>
<copyright>rozblog.com</copyright>
<item>
<pubDate>2012-04-21 02:25:00 AM GTM+0430</pubDate>
<title></title>
<link>http://www.singar.rozblog.com/post/8</link>
<description>
<![CDATA[<P><STRONG><FONT color=#0000ff>با سلام و عرض ادب بینندگان&nbsp; وب سینگار من از این گوچ کردم وب سرباز ایتک بلوچستان&nbsp;</FONT></STRONG><STRONG><FONT color=#0000ff>ادرس وب سایت</FONT></STRONG>&nbsp; <A href="http://sarbazitk.rozblog.com/"><FONT size=5>http://sarbazitk.rozblog.com/</FONT></A></P>
<P><STRONG><FONT color=#996600 size=4>پیروز و سر بلند باشید با سپاس فراوان ملک ریسیی</FONT></STRONG></P>
<P><STRONG><FONT color=#996600 size=4>ادرس زیر را کلیک کنید تا وارد وب شوید </FONT></STRONG></P>
<P><A href="http://sarbazitk.rozblog.com/"><FONT color=#ff0000><STRONG><FONT size=5>http://sarbazitk.rozblog.com</FONT></STRONG>/</FONT></A></P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<FONT color=#0000cc>&nbsp; </FONT><A href="http://sarbazitk.10r.ir/"><STRONG><FONT color=#0000cc size=5>http://sarbazitk.10r.ir/</FONT></STRONG></A></P>
<P><IMG border=0 src="http://fsh.ir/pg/34/k.gif"><IMG border=0 src="http://fsh.ir/pg/34/t.gif"><IMG border=0 src="http://fsh.ir/pg/34/i.gif"><IMG border=0 src="http://fsh.ir/pg/34/z.gif"><IMG border=0 src="http://fsh.ir/pg/34/a.gif"><IMG border=0 src="http://fsh.ir/pg/34/b.gif"><IMG border=0 src="http://fsh.ir/pg/34/r.gif"><IMG border=0 src="http://fsh.ir/pg/34/a.gif"><A href="http://fsh.ir/pg"><IMG border=0 src="http://fsh.ir/pg/34/s.gif"></A></P>
<P>&nbsp;</P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<FONT size=5> <STRONG><FONT color=#cccc00>سرباز ایتک بلوچستان</FONT></STRONG></FONT><A href="http://fsh.ir/pg"></A><br />منبع : <a href="http://singar.rozblog.com/">http://singar.rozblog.com</a>]]>
</description>
<guid>http://singar.rozblog.com/post/8</guid>
</item>
<item>
<pubDate>2012-01-01 04:32:00 AM GTM+0430</pubDate>
<title>مجموعه تصاویر زیبا از شهر چابهار</title>
<link>http://www.singar.rozblog.com/post/7</link>
<description>
<![CDATA[<FONT color=#4b4b4b>&nbsp;</FONT>
<P style="TEXT-ALIGN: center"><SPAN style="FONT-SIZE: 12pt"><SPAN style="COLOR: rgb(128,0,128)"><STRONG>مجموعه تصاویر زیبا از شهر چابهار</STRONG></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: center"><IMG style="WIDTH: 501px; HEIGHT: 284px" alt=http://www.mybalochistan.com/wp-content/uploads/Chabahar-myBalochistan-0.jpg src="http://www.mybalochistan.com/wp-content/uploads/Chabahar-myBalochistan-0.jpg" width=522 height=311></P>
<P style="TEXT-ALIGN: center"><STRONG><FONT color=#0000ff size=4>بقیه عکسها ادامه مطلب را کلیک کنید</FONT></STRONG></P><br />منبع : <a href="http://singar.rozblog.com/">http://singar.rozblog.com</a>]]>
</description>
<guid>http://singar.rozblog.com/post/7</guid>
</item>
<item>
<pubDate>2012-01-01 04:22:00 AM GTM+0430</pubDate>
<title>بلوچستان دردوران ماقبل تاریخ</title>
<link>http://www.singar.rozblog.com/post/6/s.html</link>
<description>
<![CDATA[<FONT color=#4b4b4b size=3>&nbsp;</FONT> 
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="COLOR: rgb(128,0,128)"><SPAN style="FONT-SIZE: 12pt"><STRONG>بلوچستان دردوران ماقبل تاریخ</STRONG></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><FONT size=3>&nbsp;</FONT></P>
<P><FONT size=3>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <IMG style="WIDTH: 358px; HEIGHT: 253px" class="alignnone size-full wp-image-204" title=myba-9 alt="" src="http://www.mybalochistan.com/wp-content/uploads/myba-9.jpg" width=200 height=150></FONT></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #283033"><STRONG><FONT color=#ff0000 size=5>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; عصر حَجَرْ (۵۰۰۰ ق.م):</FONT></STRONG></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><FONT size=3>شروع دوران تمدن ماقبل تاریخ بلوچستان در عهد دوم است که حدود ۵۰۰۰ سال پیش از میلاد می ‏باشد. اساس زندگى انسان در این دوران استقرار در مراکز مجتمع به نام روستاها است. با استقرار انسان در این دوره در روستاها، خشت‏هایى از خاک رس که شکل هندسى منظمى نداشتند ساخته شد. این اختراع در وضع بناها و ساختمانها تحولى بزرگ بوجود آورد و بعدها منتهى به ساخت آجر شد که منظم‏تر و داراى رنگ قرمز بود و در تزئین بناها از آنها استفاده می ‏شد. در کتاب تاریخ پیشرفت علمى و فرهنگى بشر آمده است: «بلوچستان فن قالب زنى‏آجر را ازسومر اخذ کرده است و شروع این کار مطابق با ابتداى شروع کار پادشاهى سومر مى‏باشد. و این بیان کننده وجود روابط تجارى میان این دو خطه است».</FONT></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><STRONG><FONT color=#ff0000 size=5>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; عصر مس:</FONT></STRONG></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><FONT size=3>در این دوران از فلز و بخصوص از مس چکش کارى شده و همچنین از منگنز استفاده مى‏کردند و از آن اشیایى مانند درفش و سنجاق درست مى‏کردند. ولى هنوز ذوب فلزات را نمى‏دانستند. ولى پس از فراگیرى ذوب فلز، آثارى از کوره ‏هاى ذوب فلز در بلوچستان، سیستان و دشت قزوین دیده شده که از قدیمى‏ترین کوره‏ هاى ذوب فلز در جهان هستند. در کتاب ایران در سپیده‏ دم تاریخ آمده است: «ظروف سفالین رنگین نقش‏دار که در سراسر ایران پیدا شده ‏اند از برجسته‏ ترین خدمات انسان عصر مس به تمدن بشرى هستند. جانشین بى‏واسطه سفالهاى رنگین ایران در اوایل دوره‏ سنگ، مس به شمار مى‏رود. ظروف یاد شده در شوش و نواحى دیگر ایران و از جمله در بلوچستان در شرق ایران پیدا شده‏ اند».</FONT></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><FONT size=3>به نظر امیر توکل کامبوزیا، عصر مس که پیدایش آن در بین‏ النهرین است به واسطه معادن مس موجود در بلوچستان است چون در سراسر بین‏ النهرین، ناحیه‏ اى پیدا نمى‏شود که معدن مس داشته باشد در حالى که در بلوچستان معادن قدیمى وجود دارد که در گذشته از آنها استخراج مى‏شده است و از طریق دریا براى سومر حمل مى‏شده و به شهرهایى همچون «اور»مى‏رسیده است. نمونه‏ اى از این معادن تعطیل شده از منطقه نصرت‏ آباد و زاهدان تا چابهار به صورت پراکنده وجود دارند.<BR></FONT><BR><FONT color=#ff0000 size=4><STRONG>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;عصر مِفْرَغْ (۲۰۰۰ ق.م):</STRONG></FONT></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><FONT size=3>طبق بررسى‏هاى انجام شده باستان‏شناسى در دره سند و غرب آن دربلوچستان، ویرانه قرارگاههایى متعلق به عهد مفرغ دیده شده است که نشان دهنده پدیده شهر مى‏باشند. لزوماً این شهرها به عنوان مراکز کشاورزى بودند گرچه تجارت نیز به عنوان عاملى در انتخاب محل و خصوصیات شهرى مؤثر بوده است. نمونه این مراکز شهرى در ناحیه «مِهِى»در جنوب بلوچستان در دوران تمدن «کَوْلى» مى‏باشد که حکم لنگرگاه تجارى داشته است و ظروف سنگى زینت کارى شده که در این محل پیدا شده‏ اند بیان کننده وجود ارتباط بین تمدن سومر و تمدن کولى هستند.</FONT></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><FONT size=3>به عقیده برخى از باستان شناسان ، ارتباط گسترده‏ اى بین تمدنهاى سومر، هند و بلوچستان وجود داشته و طبق نظریه دکترهال، سومریان فرهنگ‏شان را از هند گرفته‏ اند، ولى هم سومریان و هم هندیان اولیه داراى یک اصل و فرهنگ مشترک هستند که در بلوچستان بوده است. در حقیقت بلوچستان به عنوان واسطه‏ اى بین دو تمدن کهن هند و سومر بوده، و حتى مى‏توان گفت که هندیان و سومریان فرهنگ خود را ابتدا از بلوچستان اخذ کرده‏اند و تمدن بلوچستان با تمدن غرب و شرق هماهنگى داشته است. گیرشمن در کتاب ایران از آغاز تا اسلام چنین مى‏گوید: «تمدن ظروف سفالین منقوش در سراسر فلات ایران ظهور کرد، این فن در جاده جنوبى تا سیستان کشیده شد و از آنجا به بلوچستان و دره سند سرایت کرد و از سوى شمال، شالوده فرهنگ و تمدنى را که در ناحیه مرو یافته شده است، بنا نهاد و به احتمال قوى به بلخ رسید..</FONT></P><br />منبع : <a href="http://singar.rozblog.com/">http://singar.rozblog.com</a>]]>
</description>
<guid>http://singar.rozblog.com/post/6/s.html</guid>
</item>
<item>
<pubDate>2012-01-01 04:06:00 AM GTM+0430</pubDate>
<title>واکنش قورباغه ای.......داستان کوتاه </title>
<link>http://www.singar.rozblog.com/post/5</link>
<description>
<![CDATA[<P><FONT size=3><IMG style="WIDTH: 424px; HEIGHT: 272px" src="http://shangoolabad.com/wp-content/uploads/gurbage.jpg" width=423 height=250></FONT></P>
<P><FONT color=#999900 size=3>اگر یک قورباغه تیزهوش وشاد را بردارید وداخل یک&nbsp; ظرف&nbsp; آب جوش بیندازید قورباغه چه کار می کند؟<BR>بیرون می پرد!درواقع قورباغه فورا به این نتیجه می رسد که لذتی در کار نیست وباید برود!</FONT></P>
<P><FONT size=3>حالا اگر همین قورباغه یا یکی از فامیلهایش را بردارید وداخل یک ظرف آب سرد بیندازید وبعد ظرف را روی اجاق بگذارید وبتدریج به آن حرارت بدهید قورباغه چه کار می کند؟<BR>استراحت میکند…چند دقیقه بعد به خودش می گوید:ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنید یک قورباغه آب پز آماده است.</FONT></P>
<P><FONT color=#0000ff size=3><STRONG>نتیجه اخلاقی داستان!</STRONG></FONT></P>
<P><FONT size=3>زندگی به تدریج اتفاق می افتد.ماهم می توانیم مثل قورباغه داستانمان ابلهی کنیم وبه گرمای تدریجی آب عادت کنیم و وقت را از دست بدهیم وناگهان ببینیم که کار از کار گذشته است .همه ما باید نسبت به جریانات زندگی مان آگاه وبیدار باشیم.</FONT></P>
<P><FONT size=3><STRONG><FONT color=#996600 size=4>سوال؟<BR></FONT></STRONG>اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید وببینید که بیست کیلو چاق شده اید نگران نمی شوید؟<BR>البته که می شوید!سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید :الو ،اورژانس ،کمک،کمک ،من چاق شده ام !<BR>اما اگر همین اتفاق <FONT color=#0066ff>ب</FONT></FONT><A href="http://shangoolabad.com/"><FONT color=#0066ff size=3>ه تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه،یک کیلو ماه آینده و…آیا بازهم همین عکس العمل را نشان می دهید؟نه!با بی خیالی از کنارش می گذرید.<BR>برای کسانی که&nbsp; ورشکسته می شوند ،اضافه&nbsp; وزن&nbsp; می آورند یا طلاق&nbsp; میگیرند&nbsp; یا آخر ترم&nbsp; مشروط&nbsp; می شوند! این حوادث دفعتا اتفاق نمی افتد یک ذره امروز،یک ذره فردا وسر انجام یک روز هم انفجار و سپس می پرسیم :چرا این اتفاق افتاد؟<BR>زندگی ماهیت انبار شوندگی دارد.هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزو</FONT></A><FONT size=3><FONT color=#0066ff>ده</FONT> می شود، مثل قطره های آب که صخره های سنگی را می فرساید.</FONT></P>
<P><FONT size=3>اصل قورباغه ای به ما هشدار می دهد که مراقب شرایطی که به آن عادت می کنید باشید!ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم :به کجا دارم می روم؟آیا من سالمتر، مناسبتر، شادتر و از سال گذشته ام هستم؟ واگر پاسخ منفی است بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم.</FONT></P>
<P><FONT color=#666600 size=3>برگرفته از کتاب ارزشمند آخرین راز شاد زیستن<BR>نوشته آندره متیوس</FONT></P>
<P><BR>&nbsp;</P><br />منبع : <a href="http://singar.rozblog.com/">http://singar.rozblog.com</a>]]>
</description>
<guid>http://singar.rozblog.com/post/5</guid>
</item>
<item>
<pubDate>2012-01-01 01:38:00 AM GTM+0430</pubDate>
<title>۱۰ مورد عامل موثر در پایداری  انسان</title>
<link>http://www.singar.rozblog.com/post/4</link>
<description>
<![CDATA[<DIV class=CenterPost2>
<P dir=rtl><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma; COLOR: #ff0000; FONT-SIZE: medium"><FONT size=3><STRONG>۱۰ مورد عامل موثر در پایداری&nbsp; انسان</STRONG> </FONT></SPAN></P>
<DIV><STRONG><SPAN style="FONT-SIZE: medium"><STRONG><SPAN style="FONT-SIZE: medium"><FONT color=#996600 size=3>۱- اعداد بدرد نخور را به دور بریز. این شامل سن، وزن و قد میشه. اجازه بده پزشکان برای اونها نگران باشند، برای همین به اونها پول میدی دیگه.</FONT></SPAN></STRONG></SPAN></STRONG></DIV>
<DIV><STRONG><SPAN style="FONT-SIZE: medium"><FONT color=#996600 size=3>۲- فقط با <SPAN style="COLOR: #000000"><FONT color=#ff0000>دوستان</FONT></SPAN> خوش اخلاق معاشرت کن، غرغروها و بداخلاقها نابودت میکنند (ضمناً اگر جزو اون غرغروها یا بداخلاقها هستی این رو به خاطر بسپار).</FONT></SPAN></STRONG></DIV>
<DIV><STRONG><SPAN style="FONT-SIZE: medium"><SPAN id=more-3297><FONT color=#996600 size=3></FONT></SPAN></SPAN></STRONG></DIV>
<DIV><STRONG><SPAN style="FONT-SIZE: medium"><FONT color=#996600 size=3></FONT></SPAN></STRONG></DIV>
<DIV><STRONG><SPAN style="FONT-SIZE: medium">
<P><FONT color=#996600 size=3></FONT></P>
<DIV><STRONG><FONT color=#996600>۳- شروع به یادگرفتن کن. کامپیوتر، هنر، باغبانی… هرچیزی که دوست داری، هرکاری که اجازه نده مغزت بیکار بمونه. “مغز بیکار کارگاه شیطانه”، و نام شیطان اینه: آلزایمر!</FONT></STRONG></DIV>
<DIV>
<DIV><STRONG><FONT color=#996600>۴- از چیزهای کوچک و ساده لذت ببر.</FONT></STRONG></DIV>
<DIV>
<DIV>
<DIV>
<DIV><STRONG><FONT color=#996600></FONT></STRONG></DIV></DIV>
<P><STRONG><FONT color=#996600>۵ – به جاهای نادرست و پر گناه نرو<BR>برو به خرید، حتی مسافرت به یه شهر ویا یک کشور دیگه اما نه به جائی که پراز گناه و خطاست وهمیشه یادخدا باش</FONT></STRONG></P></DIV></DIV></DIV>
<P><FONT color=#996600></FONT></SPAN></STRONG><STRONG></STRONG></P></DIV>
<DIV><STRONG><SPAN style="FONT-SIZE: medium"><FONT color=#996600 size=3>۶٫بیشتر مواقع طولانی بخند. آنقدر بخند که احتیاج به نفس تازه داشته باشی. و اگر دوستی داری که تورو میخندونه بیشتر وقت خودت را با او بگذرون.<BR></FONT></SPAN></STRONG></DIV>
<DIV><STRONG><SPAN style="FONT-SIZE: medium"></SPAN></STRONG><STRONG><SPAN style="FONT-SIZE: medium"><FONT color=#996600 size=3>۷- اشک و غصه هم پیش میاد؛ یه کم گریه زاری کن، یه کم غصه بخور و تحمل کن و بعد حرکت کن.. تنها کسی که تمام عمر با تو خواهد بود، خودت هستی.<BR>تا زنده ای زندگی کن.<BR></FONT></SPAN></STRONG></DIV>
<DIV><STRONG><SPAN style="FONT-SIZE: medium"><FONT color=#996600 size=3></FONT></SPAN></STRONG></DIV>
<DIV><FONT size=3><FONT color=#996600><STRONG><SPAN style="FONT-SIZE: medium">۸- دور وبرت رو پر کن از هرچیزی که <SPAN style="COLOR: #000000"><FONT color=#ff0000>دوست</FONT></SPAN> داری، فامیل، هدایا و یادگاریها، موسیقی، گل و گیاه، سرگرمیها، هرچیزی که خودت دوستش داری.<BR>خونه تو پناهگاه توست.<BR></SPAN></STRONG><STRONG><SPAN style="FONT-SIZE: medium"><STRONG><SPAN style="FONT-SIZE: medium"></SPAN></STRONG></SPAN></STRONG></FONT></FONT></DIV>
<DIV><STRONG><SPAN style="FONT-SIZE: medium"><FONT color=#996600 size=3>۹٫ قدر سلامتی خودتو بدون<BR>اگر خوبه، نگهش دار و مواظب باش،<BR>اگر استوار نیست، بهترش کن،<BR>اگر هم بدتر ازاونی است که خودت بتونی کاری بکنی، خوب کمک بگیر.<BR></FONT></SPAN></STRONG></DIV>
<DIV><STRONG><SPAN style="FONT-SIZE: medium"><FONT color=#996600 size=3></FONT></SPAN></STRONG></DIV>
<P><STRONG><SPAN style="FONT-SIZE: medium"><FONT color=#996600 size=3>۱۰ – در هر موقعیتی عشق خودت رو به کسانی که دوستشون داری بیان کن و بگو</FONT></SPAN></STRONG></P></DIV><br />منبع : <a href="http://singar.rozblog.com/">http://singar.rozblog.com</a>]]>
</description>
<guid>http://singar.rozblog.com/post/4</guid>
</item>
<item>
<pubDate>2011-12-31 22:57:00 PM GTM+0430</pubDate>
<title>بوی ناز عاشـــــــــــــــــــــــــقی</title>
<link>http://www.singar.rozblog.com/post/2</link>
<description>
<![CDATA[<P><FONT size=3><FONT color=#990000><SPAN style="LINE-HEIGHT: normal; FONT-SIZE: 100%">امشب از هر گوشه ی دل بوی دلبر می رسد <BR>بوی ناز عاشقی از دیده ی تر می رسد <BR>امشب این دیوانه دل با ما نمی سازد چرا </SPAN><BR>گوئیا عطر جنون از دست ساغر می رسد <BR>همچو زلف یاسمن امشب پریشان می شود <BR>بخت بد بین کز کجا فریاد خنجر می رسد <BR>آن دو چشم آهویی هرشب چه میخواهد ز دل <BR>کز نگاه نازکش سنگی به گوهر می رسد <BR>مدعی کو تا ببیند در حصار شعله ها <BR>عمر ققنوس دلم هرشب به آخر می رسد <BR>گرچه تار هستی ام اکنون ز هم بگسسته است <BR>هرشب از تار دلم آهنگ دیگر می رسد <BR>پر ز عطرم من از این شبهای خوب عاشقی <BR>گرچه میدانم شبی عمر دلم سر می رسد&nbsp;<BR></FONT></FONT></P>
<P><FONT size=3><FONT color=#990000>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <IMG style="WIDTH: 413px; HEIGHT: 294px" src="http://s1.picofile.com/file/7222319672/photofacefun_com_PsdITB5U_1324647604.jpg" width=423 height=338><BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;</FONT><STRONG><FONT color=#ff0000 size=5> ملک ریسیی</FONT></STRONG></FONT></P><BLOGEXTENDEDPOST><BR><BR><br />منبع : <a href="http://singar.rozblog.com/">http://singar.rozblog.com</a>]]>
</description>
<guid>http://singar.rozblog.com/post/2</guid>
</item>
<item>
<pubDate>2011-12-31 22:21:00 PM GTM+0430</pubDate>
<title>كفش هاي طلايي </title>
<link>http://www.singar.rozblog.com/post/1</link>
<description>
<![CDATA[<FONT color=#0000ff><STRONG><FONT color=#ff9900 size=4>كفش هاي طلايي <BR></FONT></STRONG>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تا كريسمس چند روز بيشتر نمانده بود و جنب و جوش مردم براي خريد هديه <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; كريسمس روزبه روز بيشتر مي شد . من هم به فروشگاه رفته بودم و براي <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پرداخت پول هدايايي كه خريده بودم ، در صف صندوق ايستاده بودم . <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; جلوي من دو بچه كوچك ، پسري 5 ساله و دختري كوچكتر ايستاده بودند . <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پسرك لابس مندرسي بر تن داشت ، كفشهايش پاره بود و چند اسكناس را در <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دستهايش مي فشرد . <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; لباس هاي دخترك هم دست كمي از مال برادرش نداشت ولي يك جفت كفش نو در <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دست داشت . وقتي به صندوق رسيديم ، دخترك آهسته كفشها را روي پيشخوان <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گذاشت . چنان رفتار مي كرد كه انگار گنجينه اي پر ارزش را در دست دارد <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; . <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; صندوقدار قيمت كفشها را گفت :«&nbsp; 6 دلار » . <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پسرك پولهايش را روي پيشخوان ريخت و آنها را شمرد : 3 دلار و 15 سنت . <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بعد رو به خواهرش كرد و گفت : « فكر كنم بايد كفشها را بگذاري سر جايش <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ... » <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دخترك با شنيدن اين حرف به شدت بغض كرد و با گريه گفت : « نه !نه! پس <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مامان تو بهشت با چي راه بره ؟ »<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پسرك جواب داد : « گريه نكن ، شايد فردا بتوانيم پول كفشها را در <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بياوريم . » <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; من كه شاهد ماجرا بودم ، به سرعت 3 دلار از كيفم بيرون آوردم و به <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; صندوقدار دادم . <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دخترك دو بازوي كوچكش را دور من حلقه كرد و با شادي گفت : « متشكرم <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; خانم ... متشكرم خانم » <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; به طرفش خم شدم و پرسيدم : «منظورت چي بود كه گفتي : پس مامان تو بهشت <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; با چي راه بره ؟ »<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پسرك جواب داد : « مامان خيلي مريض است و بابا گفته كه ممكنه قبل از <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; عيد كريسمس به بهشت بره ؟ » <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دخترك ادامه داد : « معلم ما گفته كه رنگ خيابانهاي بهشت طلايي است ، <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; به نظر شما اگه مامان با اين كفشهاي طلايي تو خيابانهاي بهشت قدم بزنه <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ، خوشگل نمي شه ؟ » <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; چشمانم پر از اشك شد و در حالي كه به چشمان دخترك نگاه مي كردم ، گفتم <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; : « چرا عزيزم ، حق با تو است ، مطمئنم كه مامان شما با اين كفشها تو <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بهشت خيلي قشنگ ميشه ! » <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; كتاب « نشان لياقت عشق »‌ </FONT><br />منبع : <a href="http://singar.rozblog.com/">http://singar.rozblog.com</a>]]>
</description>
<guid>http://singar.rozblog.com/post/1</guid>
</item>
</channel>
</rss>

